گنجور

اقبال لاهوری » پیام مشرق » از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را

 

از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را

کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را

این نکته را شناسد آندل که دردمند است

من گرچه توبه گفتم نشکسته ام سبو را

ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم

تو در کنار گیری باز این رمیده بو را

رمز حیات جوئی جز در تپش نیابی

در قلزم آرمیدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده

 

خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده

این در عرب نمانده آن در عجم نمانده

در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده

در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده

در کارگاه گیتی نقش نوی نبینم

شاید که نقش دیگر اندر عدم نمانده

سیاره های گردون بی ذوق انقلابی

شاید که روز و شب را توفیق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری