گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۴

 

افتادم افتادم در آبی افتادمگر آبی خوردم من دلشادم دلشادم
بر دف نی بر نی نی یک لحظه بیگارمبر خم نی بر می نی پیوسته بنیادم
در عشق دلداری مانند گلزاریجان دیدم جان دیدم دل دادم دل دادم
می خوردم می خوردم در شهرت می گردمسرتیزم سرتیزم پربادم پربادم
گر خودم گر جوشن پیروزم پیروزمگر سروم گر سوسن آزادم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۳

 

ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبیخرخاشی، آشوبی، جانها را مطلوبی
جان جان مایی، معنی اسماییهستی اشیایی سر فتنهٔ غوغایی
چون جامی در خوردم، برخیزم، برگردماز شاخ آن وردم، گر سرخم، گر زردم
یا مولی یا مولی، اخبرنی عن لیلیلا ترجه لاترجه فاللیل ذا حبلی
مولانا مولانا قد صرنا حیراناغفرانا غفرانا، سبحانا سبحانا


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
یکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند
تا ازین لجه رسد زورق امید به لب
لب جوی و لب جام و لب یاری گیرند
تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیند
جا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند
هیبت بادیه فقر و فنا بین که در او
هر صف مورچه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی