گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶

 

چون چرخ بکام یک خردمند نگشتخواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشتچه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷

 

چون لاله به نوروز قدح گیر بدستبا لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهنناگاه تو را چو خاک گرداند پست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸

 

چون نیست حقیقت و یقین اندر دستنتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دستدر بی خبری مرد چه هشیار و چه مست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹

 

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدستچون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیستپندار که هرچه نیست در عالم هست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰

 

خاکی که به زیر پای هر نادانی استکفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی استانگشت وزیر یا سر سلطانی است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

دارنده چو ترکیب طبایع آراستاز بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بودورنیک نیامد این صور عیب کراست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲

 

در پرده اسرار کسی را ره نیستزین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیستمی خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

در خواب بدم مرا خردمندی گفتکاز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟می خور که به زیر خاک می‌باید خفت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴

 

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماستاو را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راستکاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵

 

در فصل بهار اگر بتی حور سرشتیک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشتسگ به ز من است اگر برم نام بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶

 

دریاب که از روح جدا خواهی رفتدر پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ایخوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ستدریاب که هفته دگر خاک شده‌ست
می نوش و گلی بچین که تا درنگریگل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

عمریست مرا تیره و کاریست نه راستمحنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاستما را ز کس دگر نمیباید خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

فصل گل و طرف جویبار و لب کشتبا یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
پیش آر قدح که باده نوشان صبوحآسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰

 

گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست استور بر تن تو عمر لباسی چست است
در خیمه تن که سایبانی‌ست تراهان تکیه مکن که چارمیخش سست است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱

 

گویند کسان بهشت با حور خوش استمن میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدارکاواز دهل شنیدن از دور خوش است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲

 

گویند مرا که دوزخی باشد مستقولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشندفردا بینی بهشت همچون کف دست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشتاز اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشتاین هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴

 

مهتاب به نور دامن شب بشکافتمی نوش دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسیاندر سر خاک یک به یک خواهد تافت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵

 

می خوردن و شاد بودن آیین منستفارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیستگفتا دل خرم تو کابین منست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶

 

می لعل مذابست و صراحی کان استجسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می خندان استاشکی است که خون دل درو پنهان است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷

 

می نوش که عمر جاودانی اینستخود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و باده و یاران سرمستخوش باش دمی که زندگانی اینست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر استشادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقلچرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹

 

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ستاز سرخی خون شهریاری بوده‌ست
هر شاخ بنفشه کز زمین میرویدخالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰

 

هر ذره که در خاک زمینی بوده استپیش از من و تو تاج و نگینی بوده است
گرد از رخ نازنین به آزرم فشانکانهم رخ خوب نازنینی بوده است


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام