گنجور

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۶ - در مدح ملک اتسز

 

بخشندهٔ نعمت و ستانندهٔ عز
بندندهٔ دشمن و گشایندهٔ دز
ایام ازو خیره و گردون عاجز
خوارزمشه عالم و عادل اتسز


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۷ - نیز در مدح ملک اتسز

 

ای طالع تو عهدهٔ هر کام فلک
بر برده سیاست تو آرام فلک
مأمور اشارت تو اجسام زمین
منقاد ارادت تو اجرام فلک


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۸ - در مدح ملک اتسز

 

آنان ، که بقوتند اندازهٔ پیل
باقوت شیرند و بآوازهٔ پیل
روزی ز سر تیغ تو آویخته گیر
سرهای همه از سر دروازهٔ پیل


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۲۹ - در هجا

 

ای خواجه ، ضیا شود ز روی تو ظلم
با طلعت تو سور نماید ماتم
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
…………


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۰ - در تغزل

 

بس شب بدعا دو دست برداشتم
بس روز براه تو نظر داشته ام
از خویشتنم خیر مبادا ! همه عمر
گر بی تو ز خویشتن خبر داشته ام


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۱ - در تغزل

 

در دل ز غم عشق تو نازی دارم
وز آب دو دیده پر کناری دارم
با این همه همچو بادگاه و بی گاه
با خاک سر کوی تو کاری دارم


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۲ - در تغزل

 

بگسست ز صحبت من آن دل گسلم
مالید بزیر چای محنت چو گلم
هر شب گردد خیال او گرد دلم
الحق ز مراعات خیالش خجلم !


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۳ - در شکوه

 

گفتم که : بمدحت تو خورشید شوم
نی آنکه چو گل آیم و چون بید شوم
نومید دلیر باشد و چیره زبان
زنهار ! چنان مکن ، که نومید شوم


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۴ - در تغزل

 

بویت شنوم ز باد ، بیهوش شوم
نامت شنوم ز خلق ، مدهوش شوم
اول سخنم تویی ، چو در حرف آیم
و اندیشهٔ من تویی چون خاموش شوم


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۵ - در تغزل

 

در منزل غم فگنده مفرش ماییم
وز آب دو دیده دل پر آتش ماییم
عالم چو ستم کند ، ستمکش ماییم
دست خوش روزگار ناخوش ماییم


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۶ - در شکوه

 

بر یاد تو ، بی تو ، این جهان گذران
بگذاشتم ، ای ماه و تو از بی خبران
دست از همه شستم و نشستم بکران
چون بی تو گذشت ، بگذرد بی دگران


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۷ - در تغزل

 

ای روی تو فردوس برین دل من
روزان و شبان غمت قرین دل من
گفتم : مگر از دست غمت بگریزم
عشق تو گرفت آستین دل من


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۸ - در تغزل

 

ای من ز غمت وطن در آتش کرده
چون زلف تو احوال مشوش کرده
تن زیر پی حادثه مفرش کرده
با ناخوشی زمانه دل خوش کرده


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۳۹ - در مدیحه گوید

 

ای دست زمانه بسته از بیداری
وز دست گشاده داد بخشش دادی
تا بندهٔ تو شدم ز غم آزادم
از بندگی توام مباد آزادی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴۰ - در شکوه

 

عدل تو اگر چهره بما بنمودی
ور چشم عنایتت نظر فرمودی
این جور ، که رفت بر تنم ، کی رفتی ؟
وین رنج ، که هست بر دلم ، کی بودی؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴۱ - در مدح رکن الدین

 

ای رکن الدین ، ز ابر و دریا بیشی
وز جملهٔ سرشان گیتی پیشی
یک عالم را سخای تو باز خرید
از رنج نیاز و آفت درویشی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴۲ - در تغزل

 

از حسرت رخسار تو ، ای زیباروی
از ناله چو نال گشتم ، از مویه چو موی
در نسخه اصلی این بیت نوشته نشده
……………….


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » رباعیات » شمارهٔ ۴۳ - در مدح ملک اتسز

 

شاها ، بجلال ، آسمانی گویی
در دانش وجود بحر و کانی گویی
هجرت کردی ، باز گرفتی عالم
پیغمبر آخر الزمانی گویی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط