گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش محمّد شاه

 

دوش‌که این‌گردگردگنبد مینا

آبله‌گون شد چو چهر من ز ثریا

تند و غضبناک و سخت و سرکش و توس

از در مجلس درآمد آن بت رعنا

ماه ختن شاه روم شاهدکشمر

فتنهٔ چین شور خلخ آفت یغما

تاجکی از مشک‌ترگذاشته بر سر

غیرت تاج قباد و افسر دارا

خم‌خم و چین‌چین شکن‌شکن سر زلفش

کرده ز هر سو پدید شکل چلیپا

روی سپیدش برادر مه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - و له ایضاً فی مدحه

 

روز می و وقت عیش وگاه سرورست

یار جوان می ‌کهن خدای غفورست

میل و سکون شوق و صبر ذوق و تحمّل

شعله‌و خس‌برق و دشت‌سنگ و بلورست

بادیه پر سنگ و وقت تنگ و قدم لنگ

توشه‌کم و ره دراز و مرحله دورست

یار غیورست و حسن سرکش و من مست

شوق فزون صبر کم شراب طهورست

بادیه بی‌آب و چشمه دور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - و‌له ایضاً فی مدحه

 

ملک ز انصاف شه بهشت برین است

دوزخیم بالله ار بهشت چنین است

گرمی بازار دین چنانکه در اقلیم

کفر وقایع نگار دین مبین است

منت بیمر خدای عزوجل را

کانچه هوا خواه خلق بود همین است

تا چه‌کند دادگر دگرکه زدادش

ملک سراسر نگارخانهٔ چین است

عروهٔ وثقی است اعتصام جهان را

ملک مخوانش دگر که حبل متین است

فتنه چنان شدکه صبح اول […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - د‌ر ستایش شاهزاده‌ ی کیوان سریر اردشیر میرزا ‌دام‌ اقباله فرماید

 

صبح آفتاب چون ز فلک سر زد

ماهم به خشم سندان بر در زد

جستم ز جاگشودم درگفتی

خورشید از کنار افق سر زد

ای بس‌ که حنده خندهٔ نوشینش

بر بسته بسته قند مکرّر زد

ننشسته بردرید گریبان را

پهلو ز تن به صبح من‌رر زد

چون داغ دیدان به ملامت جنگ

در حلقهای زلف معنبر زد

گفتی به قهر پنجه یکی شاهین

غافل به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ - د‌ر ستایش نور حدیقه احمدی فاطمه اخت علی‌بن‌موسی علیه‌السلام

 

ای به جلالت ز آفرینش برتر

ذات تو تنها به هرچه هست برابر

زادهٔ خیرالوری رسول مکرم

بضعهٔ خیرالنسا بتول مطهر

از تو تسلی گرفته خاطر گیتی

وز تو تجلی نموده ایزد داور

عالم جانی و عالم دو جهانی

اخت رضایی و دخت موسی جعفر

فاطمه‌ات نام و از سلالهٔ زهرا

کز رخ او شرم داشت زهرهٔ ازهر

ای تو به حوا ز افتخار مقدم

لیک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح جناب میرزا آقاسی گوید

 

پیک دلارام دی درآمدم از در

نامه‌یی آورد سر به مهر ز دلبر

جستم و بگرفتم وگشودم و دیدم

یار نوشتست ‌کای ادیب سخنور

خیز و مبوی ار به دست داری سنبل

خیز و منوش ار به‌کام داری ساغر

آب بزن حجره را گلاب بیفشان

برگ بنه خانه را شراب بیاور

یار بخوان می بخواه بزم بیارا

نقل بهل گل بریز فرش بگستر

چون سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ - در تهنیت عید نوروز و مدح شاهنشاه فیروز محمد‌شاه غازی طاب‌الله ثراه گوید

 

در شب عید آن سمن عذار سمن‌بر

با دو غلام سیه درآمدم از در

هر دو غلامش به نام عنبر و ریحان

یعنی زلف سیاه و خط معنبر

هر دو رخش یک حدیقه لاله حمرا

هر دو لبش یک قنینه بادهٔ احمر

ترک ختا شوخ چین نگار سمرقند

ماه ختن شاه روم شاهد کشمر

جستم و بوییدمش دو دستهٔ سنبل

رفتم و بوسیدمش دو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ - در تهنیت عید غدیر و ستایش شاهزاده ی بی‌نظیر فریدون میرزا طاب ‌ثراه ‌گوید

 

دوش چو شد بر سریر چرخ مدور

ماه فلک جانشین مهر منوّر

طرفه غزالم رسید مست و غزلخوان

بافته از عنبرش به ماه دو چنبر

تعبیه‌ کردست‌ گفتی از در شوخی

ماه منور به چین مشک مدور

غرّهٔ غَرّار او به طرهٔ طرّار

قرصهٔ‌ کافور بد به طبلهٔ عنبر

یا نه تو گفتی زگرد موکب دارا

گوشهٔ ابرو نمود تیغ سکندر

تافته رویش به زیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ - مطلع ثانی

 

از دو محمد زمانه یافته زیور

گر چه مر آن مهترست و این یک کهتر

آن شه دین بود و این شهنشه دنیا

آن مه رخشان‌ و این سهیل منور

شیوهٔ آن در جهان‌کفالت امّت

پیشهٔ این در زمان کفایت لشکر

ختم بر آن شد همه رسالت عظمی

ختم بر این شد همه ریاست ‌کشور

دودهٔ عدنان از آن همیشه مکرم

شوکت قاجار ازین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶ - در تهنیت ورود قایم‌مقام طاب ثراه به خراسان

 

شکر که آمد ز ری به خطهٔ خاور

موکب قایم مقام صدر فلک فر

طوس غمبن بود بی‌لقای همایونش

بر صفت مکه بی‌حضور پیمبر

آمد و شد خار وادیش همه سنبل

آمد و شد خاک ساحتش همه عنبر

بود فراقش به جان بلای مجسم

گشت وصالش به تن توان مصور

رفت چو آمد بهار لیک مبیناد

هیچ جهان بین چنین بهاران دیگر

آخر اردیبهشت مه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ - د‌ر ستایش مرزا ابوالقاسم قایم‌مقام رحمه‌لله فرماید

 

شاعری امروز مر مراست مسلم

از شرف مدحت اتابگ اعظم

حضرت قایم مقام صدر قدر قدر

احمد عیسی خصال میر خضر دم

آنکه به رای رزین مربی‌گردون

وانکه به فکر متین مقوم عالم

خلق روان سیرتش روان مصور

خوی بهشت آیتش بهشت مجسم

ساحت گیتی ز جود اوست مزین

جبهت‌ گردون به داغ اوست موسم

خرمن خرمن شکر زگفتش پیدا

دریا دریاگهر به‌کلکش مدغم

دولت ایران برای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ - و له فی ا‌لمدیحه

 

دوش مرا تافت نور عقل به روزن

گفتمش ای از تو جان تاری روشن

ایدک الله ای سروش سبکروح

کز توگران‌جان من همارهٔ ریمن

وفقک الله ای کلیم گران‌قدر

کز تو سبکسر مدام جادوی جوزن

تا چه شد آیا که بی‌انارهٔ ناری

طور سرایم شد از تو وادی ایمن

برخی راهت چه آورم به جز از جان

یا نه فدایی چه سازمت به جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۶ - در ستایش مرحوم مبرو‌ر شجاع ا‌لسلطنه حسنعلی میرزا طاب‌الله ثراه می‌فرماید

 

ساقی در این هوای سرد زمستان

ساغر می را مکن دریغ ز مستان

سردی دی را نظاره‌کن که به مجمر

همچو یخ افسرده‌گشته آتش سوزان

شعلهٔ آتش جدا نگشته ز آتش

طعنه زند از تری به قطرهٔ باران

خون به‌عروق آن‌چنان فسرده‌ که‌ گویی

شاخ بقم رسته است از رگ شریان

توشهٔ صد ساله یافت خاک مطبق

بسکه بر او آرد ریخت ابر ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷ - و له فی المدیحة

 

صبح برآمد به ‌کوه مهر درخشان

چرخ تهی‌ گشت از کواکب رخشان

یوسف بیضا برآمد از چَه خاور

صبح زلیخا صفت درید گریبان

جادهٔ ظلمات شب رسیده به آخر

گشت سحرگه پدید چشمهٔ حیوان

چرخ برآورد زآستین ید بیضا

از در اعجاز همچو موسی عمران

همچو فریدون بکین بیور ظلمت

چرخ ز خور برفراشت اختر کاوان

شب چو شماساس راند رخش عزیمت

قارن روزش شکافت سینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۸ - د‌ر مدح شاهزادهٔ آزاده مؤیدالدوله طهماسب میرزا فرماید

 

از چه نگویم سپاس ایزد بیچون

از چه نرانم درود طالع میمون

از چه نبالم بهر چه در زمی ایدر

از چه ننازم بهرکه در فلک ایدون

کز شرف خدمت امیر موید

کش فر اسکندرست و رای فلاطون

طعنه زند قدرم از جمال به خورشید

سخره‌کند صدرم از جلال به‌گردون

خادم قصر مرا دفینهٔ خسرو

چاکرکاخ مرا خزینهٔ قارون

سدّه‌ام آموده از دراری مخزن

درگهم آکنده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۷ - در ستایش شاهزاده مبرور فریدون میرزای فرمانفرما فرماید

 

دوش چو بنهفت نوعروس ختن رو

شاهد زنگی‌ گره‌ گشاد ز ابرو

ترک من آمد ز ره چو شعلهٔ آتش

گرم و دم آهنج و تند و توسن و بدخو

چون سر زلف دو صد شکنج به عارض

چون خم جعدش دو صد ترنج بر ابرو

خم خم و چین چین گره ‌گره سر زلفش

از بر دوش اوفتاده تا سر زانو

تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹

 

طالع مسعود چیست طلعت محمود

شکر که تنها مراست طالع مسعود

چند دهی زاهدا به خلد فریبم

طلعت محمود به ز جنت موعود

ما به تو مستظهریم از همه عالم

نزد تو مقبول به که از همه مردود

روی تو مسجود هست و زلف تو ساجد

ای سر و جانم فدای ساجد و مسجود

در شکر لعل تست چاشنی قند

در شکن زلف تست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

ماه من از زلف چون گره بگشاید

بر دل پرعقده عقدها بفزاید

فکر دگر کن دلا که طرهٔ محمود

با همه بندد گره گره نگشابد

لعل شکربار او شبی که ببوسم

از دهنم صبح طعم نیشکر آید

دل به چه خو گیرد ار غمش نستاند

جان به چه کار آید ار لبش نرباید

هرکه لب لعل او نمود به انگشت

تا به لب گور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹

 

واقفی ای پیک چون ز حال دل زار

حال دل زار گو بیار دل آزار

یار دل آزار من وفا نشناسد

وه که عجب نعمتیست یار وفادار

یار وفادار ار به چنگ من افتد

باک ندارم ز دور چرخ جفاکار

چرخ جفاکار پای‌بند غمم کرد

کیست که رحمت کند به حال گرفتار

حال گرفتار خواهی از دل من پرس

بیمار آگه بود ز حالت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱

 

دی من و محمود در وثاق نشستیم

لب بگشادیم‌ و در به روی ببستیم

گفتم برخاست باید از سر عالم

گفت بلی تا به مهر دوست نشستیم

گفتمش ایثار راه میر چه باید

گفت دل و جان نهاده بر کف دستیم

گفتم شیر از کمند میر نجسته است

گفت که ما نیز از آن کمند نجستیم

گفتم ما را نموده حزمش هشیار

گفت ولیکن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی