گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - د‌ر مدح حاجی میرزا آقاسی فرماید

 

دو قلاع کفرند با هم مصاحب

یکی تیغ خسرو یکی‌کلک صاحب

یکی خرمن ظلم را برق خاطف

یکی‌کشتهٔ عدل را مزن ساکب

یکی ضبط ملک عجم را مزاول

یکی ربط دین عرب را مواظب

یکی ماشطهٔ چهر ملک از مساعی

یکی واسطهٔ رزق خلق از مواهب

یکی حل و عقد اجل را ممارس

یکی رتق و فتق امل را مراقب

یکی زاهن و خود آهن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - و له ایضاً فی مدحه

 

بهادر شه ای شهریاران ‌غلا‌مت

قضا و قدر هردو در اهتمامت

به خاصان درافتاده غوغای عامی

ز ادراک خاص و ز انعام عامت

جهان آفرین زافرینش ندارد

مرادی دگر جز حصول مرامت

برون بود نه چرخ از جمع امکان

اگر بود همپایه با احتشامت

به دوزخ‌ گریزند ارباب تقوی

کشند ار به فردوس شکل حسامت

به پیش رواق توگردون خضرا

گیاهیست روینده از طرف بامت

نیم قایل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱ - در زمان ولیعهدی شاهنشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه غازی خلد الله ملکه فرماید

 

الا ای خمیده سر زلف دلبر

که همرنگ مشکی و همسنگ‌گوهر

چو فخری عزیز و چو فقری پریشان

چو کفری سیاه و چو ظلمی مکدر

همه سایه در سایه‌یی همچو بیشه

همه پایه در پایه‌یی همچو منبر

به شب شمع و مه دیدم اما ندیدم

شب تیره در شمع و ماه منور

شمیمی ‌که از تارهای تو خیزد

کند تا به محشر جهان را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰ - در تعریف کتاب باده بی‌خمار و ستایش خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه طاب‌الله ثراه گوید

 

لبالب کن ای مهربان ماه ساغر

از آن آب‌گلگون از آن آتش تر

کزان آتش تر بسوزیم دیوان

وز آن آب‌گلگون بشوییم دفتر

همای من ای باز طوطی تکلم

تذرو من ای ‌کبک طاووس پیکر

چو مرغ شباهنگ بی‌زاغ زلفت

پرد کرکس آهم از چرخ برتر

چو دمسیجه بسیار دم لابه‌کردم

نگشی چو عنقا دمی سایه‌گستر

اگر خواهیم همچو ساری نواخوان

اگر خواهیم همچو قمری نواگر

چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳ - در مدح صدر اعظم

 

چو شد ز اختران دوش این سبز طارم

درآگین چو اورنگ فیروزهٔ جم

کنار افق از شفق ‌گشت رنگین

چو پهلوی سهراب از تیغ رستم

کواکب پس هم فروزان ز مشرق

چو موج پیاپی‌که برخیزد از یم

تو گفتی‌ کنار منست از جواهر

چو بازآیم از بزم شاه مکرم

به خادم زدم بانگ‌ کز کید گیتی

چه‌پیچم‌به‌خود سخت‌چون‌موی دیلم

چه امشب خورم غم که فردا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی