گنجور

اقبال لاهوری » پیام مشرق » زندگی

 

شبی زار نالید ابر بهار

که این زندگی گریهٔ پیهم است

درخشید برق سبک سیر و گفت

خطا کرده ئی خندهٔ یکدم است

ندانم به گلشن که برد این خبر

سخنها میان گل و شبنم است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » پند باز با بچهٔ خویش

 

تو دانی که بازان ز یک جوهرند

دل شیر دارند و مشت پرند

نکو شیوه و پخته تدبیر باش

جسور و غیور و کلان گیر باش

میامیز با کبک و تورنگ و ساز

مگر اینکه داری هوای شکار

چه قومی فرو مایهٔ ترسناک

کند پاک منقار خود را به خاک

شد آن باشه نخچیر خویش

که گیرد ز صید خود آئین و کیش

بسا شکره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » حکمت فرنگ

 

شنیدم که در پارس مرد گزین

ادا فهم رمز آشنا نکته بین

بسی سختی از جان کنی دید و مرد

بر آشفت و جان شکوه لبریز برد

به نالش در آمد به یزدان پاک

که دارم دلی از اجل چاک چاک

کمالی ندارد به این یک فنی

نداند فن تازهٔ جان کنی

برد جان و ناپخته در کار مرگ

جهان نو شد و او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » نامهٔ عالمگیر (به یکی از فرزندانش که دعای مرگ پدر میکرد)

 

ندانی که یزدان دیرینه بود

بسی دید و سنجید و بست و گشود

ز ما سینه چاکان این تیره خاک

شنید است صد نالهٔ درد ناک

بسی همچو شبیر در خون نشست

نه یک ناله از سینهٔ او گسست

نه از گریهٔ پیر کنعان تپید

نه از درد ایوب آهی کشید

مپندار آن کهنه نخچیر گیر

بدام دعای تو گردد اسیر


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » غنی کشمیری

 

غنی آن سخنگوی بلبل صفیر

نوا سنج کشمیر مینو نظیر

چو اندر سرا بود در بسته داشت

چو رفت از سرا تخته را وا گذاشت

یکی گفتش ای شاعر دل رسی

عجب دارد از کار تو هر کسی

به پاسخ چه خوش گفت مرد فقیر

فقیر و به اقلیم معنی امیر

ز من آنچه دیدند یاران رواست

درین خانه جز من متاعی کجاست

غنی تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » طیاره

 

سر شاخ گل طایری یک سحر
همی گفت با طایران دگر
«ندادند بال آدمی زاده را
زمین گیر کردند این ساده را»
بدو گفتم ای مرغک باد سنج
اگر حرف حق با تو گویم مرنج
ز طیاره ما بال و پر ساختیم
سوی آسمان رهگذر ساختیم
چه طیاره آن مرغ گردون سپر
پر او ز بال ملک تیز تر
به پرواز شاهین به نیرو عقاب
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » محاوره ما بین حکیم فرانسوی اوگوست کنت و مرد مزدور

 

حکیم:
«بنی آدم اعضای یکدیگرند»
همان نخل را شاخ و برگ و بر اند
دماغ ار خرد زاست از فطرت است
اگر پا زمین ساست از فطرت است
یکی کار فرما ، یکی کار ساز
نیاید ز محمود کار ایاز
نبینی که از قسمت کار زیست
سراپا چمن می شود خار زیست
مرد مزدور:
فریبی به حکمت مرا ای حکیم
که نتوان شکست این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » خرده (۱۲)

 

مزن وسمه بر ریش و ابروی خویش

جوانی ز دزدیدن سال نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری