گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹

 

ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستممن ز می ننگی ندارم، می‌پرستم می‌پرستم
سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامانننگم است از ننگ نامان، توبه پیش بت شکستم
رفتم و توبه شکستم، وز همه عیبی برستمبا حریفان خوش نشستم، با رفیقان عهد بستم
من نه مرد ننگ و نامم، فارغ از انکار عامممی فروشان را غلامم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱

 

الصلا ای دل اگر در عشق او اقرار داریالحذر گر ذره‌ای در عشق او انکار داری
کی توانی دید روی گل که همچون خار گشتیگر زمانی خلوتی داری میان خار داری
تا تو از توی و توی خود برون آیی به‌کلیعمر بگذشت و تو در هر توی عمری کار داری
همچو پروانه سر افشان گر وصال شمع خواهیهمچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار