ایرا گفت : شنیدم که صاحباقبالی بود از خسروانِ پارس که خصایصِ عدل و احسان بر وفورِ دین و عقلِ او برهانی واضح بود، پادشاهی پیشبین و نکوآیین و نیکاندیش و دادگستر و دانشپرور. یک روز بفرمود تا جشنی بساختند و اصنافِ خلق را از اوساط و اطرافِ مملکت شهری و لشکری، خواص و عوام، عالم و جاهل، مذکور و خامل، صالح و طالح، دور و نزدیک، جمله در صحرایی به یک مجمع جمعآوردند و هر یک را مقامی معلوم و رتبتی مقدّر کردند و همه را عَلَی اختِلَافِ الطَّبَقَاتِ صف در صف بنشاندند و هرچ مشتهایِ طبع و منتهایِ آرزو بود، از الوان اباها بساختند و چندان اطعمهٔ خوشمذاق و اشربهٔ خوشگوار ترتیب و ترکیب کردند و در ظروف لطیف و اوانیِ نظیف پیش آوردند که اکواب و اباریقِ شرابخانهٔ خلد را از آن رشگ آمد؛ چندان بساط بر بسطا و سماط در سماط بگستردند که زلالیِّ مفروش و زرابیِّ مبثوث را از صحن و صفّهٔ مهامانسرایِ فردوس بر آن حد افزود. خوانی که گوشِ شنوندگان مثلِ آن نشنیده بود و چشمِ بینندگان نظیرِ آن ندیده، بنهادند و از اهلِ دیوان طایفهٔ گماشتگانِ ملک و دولت از بهر عرضِ مظالم خلق زیرِ خوان بنشستند تا جزایِ عمل هر یک بر اندازهٔ رسوم و حدود شرع میدادند و بر قانونِ عرف با هر یک خطایی بسزا میکردند. خسرو در صدر مسند شاهی بنشست و مثال داد تا منادی به جمع برآمد که ای حاضران حضرت، جمله دیدهٔ بصیرت بگشایید و هر یک از اهلِ خوان و حاضرانِ دیوان در مرتبهٔ فرودستِ خویش نگرید و درجهٔ ادنی ببینید و نظر بر اعلی منهید تا هرک دیگری را درون مرتبهٔ خویش بیند، بر آنچ دارد، خرسندی نماید و شکر ایزدی بر مقام خویش بگزارد تا جملهٔ خلایق از صدرِنشینانِ محفل تا پایانِ پای ماچان همه در حال یکدیگر نگاه کردند و همه به چشم اعتبار علّوِ درجهٔ خویش و نزولِ منزلت دیگران مطالعه کردند تا به آخرین صفّ که موضعِ اهلِ ظلامات بود، از آن طوایف نیز هرک در معرضِ عتابی و مجرّدِ خطایی بود، در آن کس نگاه کرد که سزاوارِ زجر و تعزیر آمد و او در حالِ آن کس که به مثله و امثالِ آن نکال و عقوبت گرفتار بود و آنک به چنین عقوبتی گرفتار شد، حالِ کسانی میدیدند، عَوذاً بِاللهِ که ایشان را صلب میکردند و گردن میزدند و انواعِ سیاستها بر ایشان میراندند.
قَسَمَت یَدَاهُ عَفوَهُ وَ عِقَابَهُ
قِسمَینِ ذَاوَبلاً وَ ذَاکَ وَ بِیلا
و این عادت از آن عهد ملوک پارس را معهود شدهست و این مستمرّ مانده. این فسانه از بهر آن گفتم تا تو به همه حال از آن رتبت که داری، سپاس خداوند بجای آری و از منعم و منتقم بدانچ بینی، راضی باشی و حقِّ بندگی را راعی والسّلام. آزادچهر گفت: اَنتَ لِکُلِْ قَومٍ هَادٍ وَ بِکُلِّ نَادٍ لِلحَقِّ مَنَادٍ وَ حَقِیقٌ عَلَیَّ اَن اَقتَدِیَ بِآثَارِکَ وَ اَهتَدِیَ بِاَنوَارِکَ . هر آنچ فرمودی و نمودی از سر غزارتِ دانش و نضارتِ بینش بود و زبدهٔ جوامعِ کلماتِ با فصاحت و عمدهٔ قواعدِ خرد و حصافت، فرمان پذیرم و منّت دارم و اومید که محل قابلِ اندیشه آید و قبول مستقبلِ تمنّی شود و وصو مقصد با حصولِ مقصود همعنان گردد. پس هر دو را رای بر آن قرار گرفت که روی به راه نهادند. وَاصِلَ السَّیرَ بِالسُّرَی وَ مُستَبدِلَ السَّهَرَ بِالکَرَی بساطِ هوا و بسیطِ هامون میسپردند تا آنگه که به حوالیِ کوهِ قارن رسیدند.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: از قول ایرا نقل شده که شاهی در پارس به نام خسرو وجود داشت که ویژگیهای زیادی از جمله عدل و احسان داشت. او یک جشن بزرگ ترتیب داد و مردم از هر طبقه را به آن دعوت کرد. در این جشن، غذاها و نوشیدنیهای فراوانی آماده شد و همه افراد، از خواص تا عوام، در آن شرکت کردند. خسرو از حاضران خواست تا به مقام خود بنگرند و از موقعیت خود شکر کنند، در حالی که به وضعیت دیگران نیز توجه داشته باشند. او به این ترتیب میخواست تا افراد از مقام خود راضی باشند و نعمتها را بشمارند. در این رویداد، در کنار تفریح و شادی، به عواقب خطاهای دیگران نیز اشاره شد و سیاستهای مختلفی برای هر یک از آنها در نظر گرفته شد. این موضوع نشانگر عادتهای ملوک پارس بوده که افراد باید همواره به جایگاه خود افتخار کرده و شکرگزار باشند. آزادچهر نیز به ایرا گفت که از وی الگو بگیرد و بر اساس تعالیم او پیش برود. در نهایت، آنها تصمیم میگیرند که به سفر خود ادامه دهند.
هوش مصنوعی: ایرا گفت: شنیدم که پادشاهی از شاهان پارس به نام خسرو وجود داشت که در او ویژگیهای عدل و نیکوکاری به وضوح نمایان بود. او پادشاهی با بصیرت، نیکوکار، اندیشمند و دادگستر بود که علم را ارج مینهاد. روزی او دستور داد جشنی برپا کنند و همه اقشار مردم، از شهر و روستا، چه فرهیخته و چه عادی، چه نیک و چه بد، نزدیک و دور، را به یک محل گرد آوردند و برای هر کس مقامی مشخص و رتبتی معین کردند. تمامی افراد به صورت صفصف نشسته بودند و از انواع غذاها و نوشیدنیهای خوشمزه برای آنان آماده شده بود. آن جشن به قدری مجلل و باشکوه بود که حتی بهترین میهمانیها را هم تحتالشعاع قرار میداد. خسرو بر جایگاه پادشاهی نشسته و از منادی خواست تا به حاضران بگوید که به درجه و مقام یکدیگر توجه کنند و به آنچه دارند راضی باشند. همه حاضران از بالاترین مقام تا پایینترین، به یکدیگر نگاه کردند و به تفاوتهای درجاتشان پی بردند. حتی کسانی که در پایینترین سطح بودند نیز متوجه شدند که چه کسانی سزاوار مجازاتاند و در آنجا بودند که به خاطر خطاهایشان مورد عتاب قرار میگرفتند.
هوش مصنوعی: دستهای او بر دو قسمت تقسیم شدهاند: یکی بخشش و دیگری مجازات. این دو به گونهای هستند که هر کدام ویژگیهای خاص خود را دارند.
هوش مصنوعی: این عادت از زمان سلطنت پادشاهان پارس وجود داشته و همچنان ادامه دارد. این داستان را گفتم تا تو در هر حال از مقام خود سپاس خداوند را بجا آوری و از نعمت و انتقام او راضی باشی و حق بندگی را رعایت کنی. آزادچهر گفت: تو برای هر قوم هدایت کنندهای و برای هر جا فراخوانی به حق. بر من واجب است که از آثار تو پیروی کنم و از نورهای تو هدایت بگیرم. هر چیزی که گفتی و نشان دادی، ناشی از فراوانی دانش و بینش تو بود و من آمادهام که از آن بپذیرم و قدردان باشم. امیدوارم این دریچه به تفکر گشوده شود و آرزوهایم مورد قبول واقع گردد و راهی به مقصدی که به دنبال آن هستیم، بیابد. سپس هر دو تصمیم گرفتند که سفر را آغاز کنند و در پی آن، شبها را به سفر در بزنند و روزها را به استراحت بپردازند تا به نزدیکی کوه قارن برسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.