کشیدند گردون تکی با شکوه
چو خورشید یکسان برش دشت و کوه
شدی با سمند دعا همعنان
جهاندیش اگر بر تل آسمان
بر تندیش هفت چرخ دوتا
چو کهسار در پیش پای صدا
چنان میتراوید از آن پرشکوه
دویدن، که سیلاب از اندام کوه
خرامی ز هر عضو او آشکار
چو خوش رفتن کبک در کوهسار
ز جا جستنش از میان یلان
سبک چون غریو تماشاییان
ز بس بود صرصر تک و گرم پو
ندانم عرق چون نشستی بر او؟!
نبود آن قدر گرم در رهروی
که رنگ حنایش کند همرهی
برون جستی از حلقه دشمنان
بدانسان که از چنبر دف، فغان
نه چندان ادا فهم در وقت کار
که خواهد عنان جز خیال سوار
نه چندان گرامی ز ارزندگی
که تازد کسش از پی زندگی
به تن کوه، آن سرکش تندخو
نمایان عنان چو رگ کوه از او
به رفتن چو خورشید و مه، لیک رام
به گشتن چو گردون، ولیکن بکام
ز تیر نگاه بتان تیز تر
ز رنگ اسیران سبک خیز تر
ز زلف بتان کاکلش بود به
چو ابروی خوبان، دمش با گره
ندانم چه سان یال او دیده است
که بر خویشتن زلف پیچیده است؟!
ز دنبال آهو بوقت شکار
چو دل از پی چشم بیمار یار
چو کاکل فشان گشتی آن پرشکوه
تو گفتی که روییده سنبل ز کوه
رکاب از دو پهلوی آن گرم تک
نمایان چو خورشید و مه از فلک
نهاده گرانمایه زینی بر آن
چه زین گرانمایه؟ گنجی روان!
چه گنجی؟ کز آن باره رخشان شده
ز بس لعل، کوه بدخشان شده!
چه کوه بدخشان؟ که بحر هنر
براو زین بسان صدف پر گهر!
کشیدند اسبی چنین گرم تک
براو شاه شد چون دعا بر فلک
پی کینه جویی بر آتش نشست
ز بخشیدن خصم بر کوه جست
درآمد بزین چون شه مهر رای
در او کرد چون نور در دیده جای
چنان گرم خود را بمرکب گرفت
که از گرمیش خصم را تب گرفت
نبود آن قدر طاقت بودنش
که جوشن گرانی کند بر تنش
کشید آنگه آن شاه رستم نبرد
چو خورشید، تیغ و سپر پنجه کرد
چو خورشید شد تیغ آن کامگار
ز صبح غلاف سفید آشکار
چنان بر صف خصم زد خویش را
که فصاد بر رگ زند نیش را
چو رو بر صف نیزه داران نهاد
به نیزار گفتی که آتش فتاد
بهر جانبی مرکب حمله تاخت
بهر گام البرزی از گرز ساخت
بهر تیغ نخل حیاتی فگند
بهر خشت بنیاد عمری بکند
بهر نیزه در دهر نامی نگاشت
بهر چو به تیری نشانی گذاشت
بهر حلقه یی کز کمندی گشاد
سر دشمنی در فلاخن نهاد
یلان را چنان تیغ بر فرق زد
که بر کوه گفتی مگر برق زد
بسی را بتیغ و به خون و بگرد
بشست و کفن کرد و در خاک کرد
پس آنگه یلان مرکب انگیختند
چو صف های مژگان بهم ریختند
شد از گرد لشکر بمیدان جنگ
بلرزیدن بد دلان جای تنگ
ز گرد سواران مریخ خشم
گرفت آفتاب جهان تاب چشم
هوا شد چنان تیره از گرد غم
کز آن منخسف شد مه سرعلم
نخیزد چه سان گرد از آن انقلاب
که شد خانه زندگانی خراب
مگو خاسته گرد از آن دشت کین
ز بانگ یلان جسته از جا زمین
ز جوش سواران شمشیر زن
ندانم جدا چون شدی سر ز تن؟!
چو پیکان بهم کرده جا تیرها
چو جوهر به هم رفته شمشیرها!
به کف، تیغ خونریزی آغاز کرد
به مرگ بقا گریه را ساز کرد
چنان سیل خون لجه انگیز شد
که از جوی تیغ آب لبریز شد
تن از زخم شمشیر، صد جای بیش
گریبان زده چاک بر مرگ خویش
شده تشنه از بس به خون کسان
برون کرده خنجر زبان از دهان
ز تردستی تیغ ها در نبرد
نهان شد سپر در پس پشت مرد
چنان گرم شد ز آتش کین هوا
که گشتند عریان همه تیغ ها
روان بسکه از سر به پا خون شده
هر آزاده یی بید مجنون شده
ز بس رفته از دست مردان برون
سپر بود گرداب دریای خون
شد از سینه فانوس و شمع از سنان
ببستند آیین بازار جان
ز بس مغز سرها بدان در شده
سم مرکبان کاسه سر شده
کله خود از ضرب گرز و تبر
جرس وار پر پنبه از مغز سر
جهان جمله یک بحر خون مینمود
که گردابش از حلقه ناف بود
شد از گرزها زخم ها را دهان
چو دندان پر از ریزه استخوان
کله خود چون پسته خندان شده
سرسبز در خون نمایان شده
ز باد پر تیرهای خدنگ
شد از چهره ها برگریزان رنگ
ز خون دلیران ز آن کارزار
حنایی شد اوراق لیل و نهار
در آن بحر خون، تیغ آن کامیاب
چو موجی که تابد بر آن آفتاب
علم دست و، شمشیر آن جنگجو
برو پرچم از رنگ خون عدو
بدینگونه بود آتش رزم تیز
دلیران زهر سوی گرم ستیز
شد آخر ز خون خاک میدان چنان
که لغزید پای ثبات یلان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف نبردی شگفتانگیز و پرشور است که در آن قهرمانان به جنگ دشمنان میروند. شاعر با زبانی زیبا و تصویرسازیهای جالب از حرکتهای سریع و شجاعانه سواران و اثرات نبرد بر زمین و انسانها سخن میگوید. قهرمانان با قدرت و شجاعت به حمله میپردازند و در این راه خون و جان خود را فدای میکنند. فضای نبرد پر از تنش، خونریزی و شجاعت است و در پایان به توصیف آثار و عواقب جنگ و خونریزی پرداخته میشود. شعر تمجید از دلاوری، احساسات نیرومند و ویرانیهای جنگ را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: آسمان به شکوه و زیبایی خورشید، بر دشت و کوه نور پاشیده و روشن شده است.
هوش مصنوعی: اگر با دعای نیکو همقدم شوی و به آرزوهای بزرگ برسید، همچون اسبی نیرومند بر فراز آسمان پیش میروی.
هوش مصنوعی: بر حسب تفکر عمیق، هفت چرخ (حوادث و زمان) مانند دو کوه بلند در برابر صدای زندگی قرار دارند.
هوش مصنوعی: چنان نور و سرزندگی از دویدن او میتابد که مانند جوی آب از دامان کوه سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: هر یک از اعضای او زیبایی خاصی دارد، مثل اینکه کبک به نرمی و زیبایی در کوهها راه میرود.
هوش مصنوعی: آنقدر سریع و چابک از میان پهلوانان حرکت کرد که همچون صدای تماشاگران به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: به خاطر وزش باد شدید و گرما، نمیدانم چگونه عرق بر او نشسته است؟
هوش مصنوعی: در سفر و همراهی، آنقدر صمیمیت و گرما وجود نداشت که رنگ حنای او را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: از جمع دشمنان فرار کردی به طوری که مانند نواختن دف، صدای فریاد بلند میشود.
هوش مصنوعی: انجام کار به گونهای نباشد که فقط ظاهری از فهم صحیح داشته باشی، زیرا در این صورت به هیچجا نخواهی رسید و تنها در دنیای خیالات باقی میمانی.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که چیزهایی که از نظر ارزش و اهمیت در زندگی ما زیاد به چشم نمیآیند، هیچکس برای به دست آوردن آنها تلاش نمیکند. به عبارتی، اگر چیزی واقعاً ارزشمند باشد، مردم برای آن تلاش میکنند و دنبالش میروند.
هوش مصنوعی: نمایان شدن آن سرکش تندخو در بدن کوه، مانند رگهای کوه است که از آن میجوشد.
هوش مصنوعی: خورشید و ماه در حال حرکت و رفتن هستند، اما مانند گردون (دوران) نمیتوانند در موقعیت خود ثابت بمانند. با این حال، آنها به دنبال هدفی هستند.
هوش مصنوعی: نگاه معشوقان چنان تند و نافذ است که نسبت به رنگ و حالت اسیران، بیشتر دلرباست و بینواها را به راحتی جلب میکند.
هوش مصنوعی: موهای زیبا مانند زلف معشوقان است و ابروهای خوشفرم آنها را توصیف میکند. دم (یا دمی که در اینجا به معنای حالت یا وضعیت است) نیز به شکل گرهخورده و مرتب و دلنشینی میباشد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه آن یال زیبا را دیده است که به شکل زلفی به دور خودش پیچیده شده است؟
هوش مصنوعی: مثل آهو که در زمان شکار دنبال میشود، دل من هم در پی چشمهای بیمار و زیباي یارم میگردد.
هوش مصنوعی: وقتی موهایت را به زیبایی برافراشتهای، مانند این است که برکهای سنبل از کوه روییده شدهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر گرمی و حرارت او، در دو طرف او مانند خورشید و ماه در آسمان، نور و درخشش خاصی دارد.
هوش مصنوعی: کسی که زیور با ارزش و با دقتی را بر چیزی قرار داده، خود آن چیز هم با ارزش است. اینجا تأکید بر این است که آن گنج واقعی و با ارزش در حال جریان و زندگی است.
هوش مصنوعی: چه گنجی است که به خاطر آن، رخسار (چهره) روشن و درخشان شده است! مانند لعلهایی که در نتیجهی فراوانی، کوهی از بدخشان را ساختهاند.
هوش مصنوعی: کوه بدخشان چه اهمیتی دارد؟ وقتی دریای هنر بر آن مانند صدفی پر از گوهر است!
هوش مصنوعی: اسب پرقدرتی را که به شدت در حال حرکت است، به اوج میبرد و او را به جایگاهی بلند و شاهانه میرساند، همچون دعایی که به آسمان میرود.
هوش مصنوعی: او از روی کینه و انتقام، به آتش روی آورد و برای عفو کردن دشمن خود، مانند کوهی بلند و استوار عمل کرد.
هوش مصنوعی: چون مهر، با خوشبختی و محبت، به دل ما وارد میشود، همچون نوری که در چشم میتابد، در وجود ما جا میگیرد.
هوش مصنوعی: آنچنان به مرکب خود چسبید و در آن غرق شد که حرارت او به دشمنش منتقل شد و او را بیمار کرد.
هوش مصنوعی: توان و تحمل او آنقدر کم بود که نتوانست زرهی سنگینی را بر تن خود بپوشد.
هوش مصنوعی: آن شاه همچون رستم در میدان نبرد، با قدرت و شجاعت همچون خورشید، شمشیر و سپر را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: همچون خورشید، تیغ پیروزی به سرعت از غلاف سفیدی که در صبح است، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: او چنان به دشمن حمله کرد که به سختی میتوانست عواقب آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: زمانی که او به صف نیزهداران نگاه کرد، گویی آتش به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در هر طرفی که حمله میکند، مرکبش را به جلو میبرد و به هر گامی که برمیدارد، همچون گرز سنگین و مقاوم است.
هوش مصنوعی: برای هر تیغ نخل، زندگیای فدای آن میشود و برای هر خشت، عمری را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: در دنیای پرهیاهو، نامی را ثبت کرده است که مانند نشانهای میماند، همچون تیری که بر هدفی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: به خاطر حلقهایی که از طنابی باز شد، سر دشمن را در چالهایی انداخت.
هوش مصنوعی: جوانان را چنان ضربهای بر سر زد که انگار بر کوه، برق زده باشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد با شمشیر و خون شسته شدند، سپس کفن شده و در خاک دفن شدند.
هوش مصنوعی: سپس جنگاوران سوار بر اسب شدند و صفوف مژگان (چشمها) به هم ریخت.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، کسانی که دلهای ضعیفی دارند، از دلهره و ترس به لرزه در میآیند و احساس تنگی جای را میکنند.
هوش مصنوعی: خورشید، بر اثر خشم سواران مریخ، به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و نورش را بیشتر کرد.
هوش مصنوعی: هوا به قدری تیره و دلگیر شده بود که به خاطر غم و اندوه، نور ماه هم کمرنگ و محو شده بود.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند گرد و غبار از آن تغییر و تحول برنخیزد، وقتی که زندگی در این خانه ویران شده است؟
هوش مصنوعی: نیا! از آن دشت سخن مگوی، چون صدای یلان موجب پرواز تو از زمین شده است.
هوش مصنوعی: از هیجان و شور نبرد سواران، چهطور توانستم از بدنی که سرش از تن جدا شده، آگاه شوم؟!
هوش مصنوعی: وقتی تیرها به هم فشرده شدهاند، مانند اینکه پیکانی شکل گرفتهاند، شمشیرها نیز به هم پیوستهاند و مانند جوهری در هم آمیختهاند.
هوش مصنوعی: تیغی که به دست گرفته شده، خونریزی را آغاز میکند و به نوعی برای مرگ، اشک و اندوه میآفریند.
هوش مصنوعی: خون به حدی فراوان و جاری شد که مانند سیلاب، جوی تیغ را پر از آب کرد.
هوش مصنوعی: تنم پر از زخمی است که به خاطر شمشیرهاست و من بارها به چاک کردن لباسهایم پرداختهام، گویی در حال اعتراض به مرگ خودم هستم.
هوش مصنوعی: زبانش از شدت خشم و کینه، مانند خنجری سرشار از تشنگی به خون دیگران، زبانش را از دهانش بیرون آورده است.
هوش مصنوعی: در جنگ و نبرد، مردان به قدری ماهر و چالاک هستند که سپرهایشان پشت آنها پنهان میشود و خود دارای تیغهایی هستند که توانایی دفاع و حمله را دارند.
هوش مصنوعی: هجرت و دشمنی آنقدر شدت گرفت که تمام شمشیرها به خاطر آتش کینه برهنه و آماده جنگ شدند.
هوش مصنوعی: روح هر آزادهای از شدت درد و رنج به طور کامل داغان و بیفکر شده است، مثل مجنونی که از عشق دیوانه شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر بسیاری از شکستها و ناتوانیهای مردان، دیگر توان ایستادگی و دفاع ندارند و در چنین وضعیتی، به شدت در بحران و آشفتگی قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: از سینه به نور و روشنایی تبدیل شد و شمعها بر چنگ سنان خاموش شدند، آیین زندگی و روح در بازار جان به پایان رسید.
هوش مصنوعی: به خاطر انبوهی از فکرها و اندیشهها، مغزها به این شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند که حالتی شبیه به کاسهای از سر به خود گرفتهاند.
هوش مصنوعی: سر خود را از ضربات سنگین و ناگهانی تبر و گرز حفظ کردهام و مانند جرس پر از پنبه، خالی و بیمعنا شدهام.
هوش مصنوعی: جهان همچون دریایی از خون به نظر میرسید که جریانش از مرکز آن آغاز میشد.
هوش مصنوعی: زخمی که از ضربات گرز به وجود آمده، مانند دهانی است که پر از تکههای استخوان شده و درد و جراحت را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: سر انسان مانند پستهای خندان و سبز شده که درون خون نمایان است.
هوش مصنوعی: باد به قدری تند و قوی است که رنگ چهرهها را تحت تأثیر قرار داده و به مانند برگهایی که از درخت میریزند، رنگ آنها را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: به دنبال نبردی که دلیران در آن شرکت کردند، روزها و شبها مانند رنگ حنا تغییر پیدا کردند و به حالت در آمدند.
هوش مصنوعی: در آن دریای خون، شمشیر او مانند موجی است که زیر نور آفتاب میدرخشد و پیروز میشود.
هوش مصنوعی: دانش همانند دست است و شمشیر جنگجو در نبرد، پرچم را به رنگ خون دشمن میآراید.
هوش مصنوعی: آتش جنگجویان دلاور به شدت شعلهور است و از هر سو، محیط نبرد را گرم و پرشور میسازد.
هوش مصنوعی: در نهایت، خونها در میدان جنگ به قدری ریخته شد که استواری و پایداری قهرمانان نیز زیر پاهایشان لغزید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.