به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
میان باغ شوم، چون تو در کنار آیی
تو آن گلی که بهار از رخ تو می بارد
چرا نهال نگردد چو پیش خار آیی؟
کند سفیدی چشمم نیابت دم صبح
شبی که سوی من از راه انتظار آیی
هزار خاک نشین، آه می کشد ز پی ات
نمی شود که به این کوچه بی غبار آیی
دلا ز رشته زلفش اگر بداری دست
عجب که یک سر سوزن مرا به کار آیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی دلنشین و زیبا اشاره دارد که حضور او به مانند بهار و گلی در باغ است. او آرزو دارد که معشوق با طراوت و دلانگیزش به سوی او بیاید، و هم زمان از مشکلات و ناخوشیهای انتظار میگوید. شعر با تصاویری از زیبایی و اشتیاق برای وصال همراه است و بیانگر حسرت و امیدی است که در دل عاشق وجود دارد. در نهایت، شاعر به قدرت و اثرگذاری زلف معشوق نیز اشاره میکند و بر اهمیت حضور او تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: اگر به روی برگ خوشی بیایی، مانند بهار در وسط باغ، من هم خواهم شد، چون تو در کنارم باشی.
هوش مصنوعی: تو گلی هستی که بهار زیباییاش را از چهرهات میگیرد، پس چرا وقتی در کنارت خاری هستی، به شکوفه در نیایی؟
هوش مصنوعی: چشمهای سفیدم برای دورانی که در انتظار تو هستم، در صبح زود سرنوشتساز میشود.
هوش مصنوعی: هزاران نفر که در خاک زندگی میکنند، از دوری تو دلشکسته و افسردهاند، اما تو هرگز به این کوچهی بی غبار نخواهی آمد.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر از رشتهی زلف او دستی بگیری، عجیب است که چطور میتوانی با یک سر سوزن به من کمک کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.