گنجور

 
طغرای مشهدی

تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم

چون شد نشانه پیدا، تیر و کمان ندیدم

صد ره نظاره کردم بر هر درخت این باغ

یک مرغ شادمانی، در آشیان ندیدم

گل چین ز جبهه می ریخت، غنچه گره ز ابرو

برگ شکفته رویی از این و آن ندیدم

در عشق صرف کردم این عمر بی بها را

غیر از بهانه جویی از گلرخان ندیدم

گفتی که می رود آب در جویبار قسمت

من غیر رود گریه، آب روان ندیدم

ظلمات قسمتم کرد همسفره سکندر

او بوی آب نشنید، من روی نان ندیدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم

این اختر سعادت بر آسمان ندیدم

از ضعف شد تن من دور از تو استخوانی

پیش سگان کویت این استخوان ندیدم

بار غمت گر آن را بر دل گران نماید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه