نه مرد مذهبم، نه مردِ ملت، وادئی دارم
حریف دیگرم، زین قیدها، آزادئی دارم
نه بینی عکس در آئینهام از هیچ آئینی
دو عالم وادئی دارند و من خود وادئی دارم
بمن کوه غمش گو بیستونی مینما من هم
زراه خویش بر کف تیشهٔ فرهادئی دارم
مبادا، رم کند ای هوش نزدیکم میایکدم
که صیدی در نظر آوردهام صیادئی دارم
کنی شرح خرابیهای خود ای دل گمانت این
که من از اهل این عالم نیم آبادئی دارم
زدیگر عاشقان این امتیازم بس که از هر غم
غمی دارند این نازک دلان من شادئی دارم
مکن گو خضر با من در طریقت همرهی «طالب»
که من چون شوق در راه محبت هادئی دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.