لب بستنم بهشت ز دندان نمودنم
چون بیدلی شکون نبود درگشودنم
زخمم عزیز دار که تیغ محبتم
بر غیر دل شکون نبود آزمودنم
من اشک چشم ماتمی و آب چشمهام
کز کاستن بود برکت در فزودنم
یک زخم کهنه برجگرم نونشد دریغ
سودی نداشت اینهمه الماس سودنم
آئینهام ولی ز کدورت نمی کنند
روشنگران ز گرد ملالت زدودنم
«طالب» وبال عالمیانم باشک وآه
از بودنم بهست بغایب نبودنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.