گنجور

 
طالب آملی

آن بلبلم که جور قفس کم کشیده‌ام

جز در هوای باغ نفس کم کشیده‌ام

تا بوده‌ام سئوال اگر عشق بوده‌ام

جز منت کرشمهٔ ز کس کم کشیده‌ام

هرجا نهاد دام قدم دوستی به نیش

عالم خراب اگر شده بس کم کشیده‌ام

دایم کشیده‌ام قدح زهر مردوار

ته جرعهٔ هوا و هوس کم کشیده‌ام

در عاشقی کشیدن خاری به نسبت است

دایم ز گل کشیده ز خس کم کشیده‌ام

«طالب» کشیده‌ام به نهانی قدح نه فاش

آسیب شحنه جور عسس کم کشیده‌ام

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی