کو محتسب که سر بشرابش فرو برم
در بحر باده همچو حبابش فرو برم
علمیست علم عشق که شرح دوکون را
یابم دمی که سر بکتابش فرو برم
در پای توسن تو بریزم نثار اشک
در آب دیده تا برکاش فرو برم
لختی ز هر چشم تو خواهم که در جهان
گیرم تمام عمر و لعابش فرو برم
اینست شربتم که سرانگشت خویش را
چون نیشکر بخایم و آبش فرو برم
باشد جریدهٔ عملم همچنان سیاه
صدبار اگر در آتش و آبش فرو برم
رفتم که سر کنم گلهٔ «طالب» از سپهر
ز آنسانکه در عرق ز حجابش فرو برم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.