با دل افسرده، ناز دلبران خاری بود
بر چراغ کشته دامن، مردم آزاری بود
کرد آزادم ولی در دام افسوسم فکند
آری آزادی ز دام او گرفتاری بود
گرچه درخوابم نیم غافل ز بازیهای چرخ
حبذا خوابی که آگه تر ز بیداری بود
پیش زخم خنجر ناز تو هنگام عتاب
تیغها لرزان تر از انگشت زنهاری بود
درخراب آباد پرخوف عناصر حیرتیست
وقت آنخوش کو برون زین چاردیواری بود
تا نهپنداری که بیماری دلیل عاجزیست
فتنهٔ چشم بتان در عین بیماری بود
دوش اهل دل ز بار عشق او آمد فکار
بار عشق اوست باقی جمله سرباری بود
گر نئی در کار عشق او برو «طالب» ملاف
کار کار عشق، باقی جمله بیکاری بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.