همدمی نیست که با او گلهٔ چند کنیم
ناخنی بر دل آزرده هم بند کنیم
تا همه دشنه پی راحت چشم آرد بار
شاخه بیدی به نهال مژه پیوند کنیم
نه بر روی نگاری نه لب جام مئی
مادر بن غمکده خود را بچه خرسند کنیم
همچو آن گردکه پیوند کنند ریشه بدود
آه را بر جگر سوخته پیوند کنیم
روزی ما بجز آن نیست کز آن گوشهٔ چشم
قدری زهر بنوشیم و شکر خند کنیم
ساز افغان چو نوازیم سر هر مو را
قابل بوسه چو انگشت هنرمند کنیم
به که در صبر گریزیم چو مردان «طالب»
درد دل چند، فزع چند، فغان چند، کنیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.