گنجور

 
طالب آملی

همدمی نیست که با او گلهٔ چند کنیم

ناخنی بر دل آزرده هم بند کنیم

تا همه دشنه پی راحت چشم آرد بار

شاخه بیدی به نهال مژه پیوند کنیم

نه بر روی نگاری نه لب جام مئی

مادر بن غمکده خود را بچه خرسند کنیم

همچو آن گردکه پیوند کنند ریشه بدود

آه را بر جگر سوخته پیوند کنیم

روزی ما بجز آن نیست کز آن گوشهٔ چشم

قدری زهر بنوشیم و شکر خند کنیم

ساز افغان چو نوازیم سر هر مو را

قابل بوسه چو انگشت هنرمند کنیم

به که در صبر گریزیم چو مردان «طالب»

درد دل چند، فزع چند، فغان چند، کنیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی