خاطری چون گل و طبعی چو گلستان دارم
سخنی تازه تر از روی کریمان دارم
چار فصل از نم ابر قلمم مشک سواد
چمن صفحه پر از سنبل و ریحان دارم
برسرم طوطی و بلبل چو مگس جوش زنند
که گلستان به میان شکرستان دارم
همه ایمان بمن اندر سخن آورده و من
کافرم گر بکسی غیر تو ایمان دارم
تا کنم مرغ دل بلبل فردوس شکار
دستهٔ گل بکف از معنی الوان دارم
صبح را برنمک خندهٔ طبعم قسم است
چه عجب زانکه ضمیری چو نمکدان دارم
میوزد بوی بهار از نفسم کز گل نطق
صد چمن زیر زبان دارم و پنهان دارم
نیست با قافیه سنجان مدیحم سر و کار
هر چه دارم بغزالان غزلخوان دارم
دستگاه هنرم هست، تنک مایه نیم
لیک جنسی که نه در کار بود آن دارم
تا گل صبح نه بینم نشوم قافیه سنج
در نوا خاصیت مرغ نوا خوان دارم
جهل کان اصل بزرگیست ندارم یکجو
فضل کآن آفت جانست فراوان دارم
دور ازین دایرهام باعث سرگردان نیست
آسیا بر سر این چرخهٔ گردان دارم
زآن عنانم ندهد چرخ بگفتن «طالب»
که بچوگان سخن وسعت میدان دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.