گنجور

 
طالب آملی

دودی که بر فلک ز دل بیدلان رود

با نور آفتاب عنان بر عنان رود

ز بن درگه امید کسی را گریز نیست

حاشاکه نقش بوسه از آن آستان رود

نعش شهید عشق بر آنم که از شرف

بی زحمت فرشته سوی آسمان رود

بر بلبل از فراق گل و گلستان چه رفت

بر من ز هجر دوست دو بالای آن رود

می‌پسند کز وصال تو یکباره بی‌نصیب

(آشوب) از جهان رود آنکه جوان رود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی