گنجور

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
مهستی گنجوی

شوی زن نوجوان اگر پیر بود

تا پیر شود همیشه دلگیر بود

آری مثل است این که گویند زنان

در پهلوی زن، تیر به از پیر بود

اهلی شیرازی

مست می وصل او اگر شیر بود

کار دلش از وی زبر و زیر بود

کس سیر نشد ز وصل آن آبحیات

از آب حیات چون کسی سیر بود

طالب آملی

حرفت بمن ار، زود، وگر دیر بود

باید همه از زبان شمشیر بود

ور زانکه گهی نامه فرستی بدلم

شرطست که مرغ نامه بر تیر بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه