خدایگانا آنی که شخص دولت را
بر آستین تو وقف است بوسههای جبین
تو آن سپهر خیالی که در ولایت فیض
سواد حکم ترا عقل کل کند تمکین
زمانه مردمک چشم خویش حل سازد
که گاه مهر زدنها بمالدت به نگین
بدور حفظ تو بی انتقام آسایند
سموم و شعله در آغوش لاله و نسرین
بیک شگفتگیت ای بساکه نقل کنند
بطرف جبهه و ابرو بزلف و کاکل و چین
زمانی ار بلب دیده دیر بوسیدی
رکاب عزم تو آن آستان خانهٔ زین
در این رهش پی تعذیر جرم این تأخیر
برون زد از لب اندیشه عذر کی نمکین
نشان نعل سمند ترا ز روی قیاس
بهیچ دیده نیاراست دید خاک نشین
عنان کشید که آن نقشهای دلکش را
بجذب ناصیه حاصل کند ز سطح زمین
که چون جبینش از این فخر بر فلکساید
هلال زادی گردد فراز عرش برین
بخاک پای تو کاین بود وجه تأخیرش
دگر تو آیندئی در ضمیر خویش ببین
ادب گواست که این عذر اگر ندادی روی
بحشر هم خوی خجلت چکیدیش ز جبین
کنون سزد که بدین فکر تازه غوطه دهیش
کلاه گوشهٔ اندیشه در گل تحسین
همیشه تا متفرق بود بنات النعش
ترا عناصر اقبال جمع چون پروین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترنج بیدار اندر شده به خواب گران
گل غنوده برانگیخته سر از بالین
هر آنکه خاتم مدح تو کرد در انگشت
سر از دریچه زرین برون کند چو نگین
بخار دریا بر اورمزد و فروردین
همی فرو گسلد رشته های درّ ثمین
ز آب پاک دهان پر ستاره دارد ابر
ز باد پاک شکم پر ستاره دارد طین
بمشکرنگ لباس اندرون شدست هوا
[...]
همی کند به گل سرخ بر بنفشه کمین
همی ستاند سنبل ولایت نسرین
بنفشه و گل ونسرین و سنبل اندر باغ
به صلح باید بودن چو دوستان، نه بکین
میان ایشان جنگی بزرگ خواهد خاست
[...]
بشکل غالیه دانیست لاله ، یاقوتین
نشان غالیه اندر میان غالیه دان
بتی بمهر چو لیلی بچهر چون شیرین
بوصل او دل من شاد و عیش من شیرین
مثل زنند بشیرین لبش و لیکن هست
حدیث کردن شیرین او به از شیرین
اگر بچین بنگارند نقش چهره او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.