صاحبا مدت هجر تو که عمرش کم باد
هم تو دانی که بر این دل شده چون میگذرد
توسقیم این فدوی زنده و آنگاه صحیح
غور کن غور که عمرش چه زبون میگذرد
مست حرمان چو گذر میکند از وادی شوق
همره محمل صد قافله خون میگذرد
دیگ مغزش ز تف هجر چو میگیرد جوش
قلقل سور ازین طاس نگون میگذرد
مجملاً بی تو ز دامن ز پی طرهٔ آه
شعلهٔ داغ درونش ز برون میگذرد
ایندم ازمرهم وصلش دل داغی بکف آر
ورنه آشوب دماغش ز جنون میگذرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.