زمان زمان نکشم رخت بر سراب دگر
بس است تیغ تو مستغنیم ز آب دگر
چو من کباب توام ساقیا شراب بس است
کباب را نبود حاجت کباب دگر
بکوی وروی تو خو کردهام نمیدانم
که آسمان دگر هست و آفتاب دگر
خمش نشینم اگر عالمی کنند سئوال
بجز سکوت نفهمیدهام جواب دگر
مرادلیست چو اوراق گل بدامن باد
هزار قطعه وبا هر یک اضطراب دگر
بهر رکاب که اول قدم نهی به نیاز
زرشک چون چکد ازدیده رکاب دگر
بیک نقاب فکندی نهفته چندین نور
بکش بروی خود از برگ گل نقاب دگر
خورند حسرت و در سر کشند پردهٔ خاک
مقیدان تو را نیست خورد و خواب دگر
همیشه راوی غمخانه بودهام «طالب»
نخواندهام بغلط حرفی از کتاب دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.