چه میسازی شتابان عمر بی پروانهئی آخر
چه از ما میگریزی دولت دنیا نهئی آخر
بهل وحشت زمانی رام ما الفت گریبان شو
رمیدن چیست آخر آهوی صحرا نهئی آخر
چو کام بینصیبان از چه دورا دور میگردی
چرانائی بکف دامان استغنا نهئی آخر
چو آتش تابکی در سرهوائی میفکن گاهی
به پستی سایهئی از عالم بالا نهئی آخر
بتاریکی چه تن در دادهئی چون شام مهجوران
چراغی برکن ایدل چشم نابینا نهئی آخر
مدارا اندیشه از سنگ حوادث امن باش ایدل
چه در بیم شکستی متصل مینا نهئی آخر
یکی کشتی بسوی ساحل آرام ران ایدل
ز موج اضطراب آزاد شو دریا نهئی آخر
برون شو از دماغ صبحدم ای دود آه من
چه درمغز سحر جاکردهئی سودا نهئی آخر
بکی خود را بمامحنت کشان بنمای ای راحت
نشان خویش تاکی گم کنی عنقا نهئی آخر
زسنگ ماسوی کس نگردد رنجهای زاهد
چه پهلو میکنی ازما تهی مینا نهئی آخر
دلا دست هوس چندی بدامان تعلق زن
مجرد چند گردی در جهان عیسی نهئی آخر
شبستان تیره شد ای ماه جمعیت فروزان شو
چرا تاریک میسوزی چراغ مانهئی آخر
بخلوت مزد صحبت باز بادر یادلی «طالب»
چه تنها مینشینی گوهر یکتا نهئی آخر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.