گنجور

 
طالب آملی

دل بذوق نغمهٔ داود مینالد مرا

تار پیراهن چه تار عود مینالد مرا

عود را مینالد از درد درون باری ز بس

درد من بنگر که تار و پود مینالد مرا

با وجود آنکه در اندوه کوه طاقتم

دل ز بس نازک بود از رود میناند مرا

زآن نگه سوراخها در استخوان دارم چونی

ز آن سبب اعضای درد آلود مینالد مرا

«طالب» امشب وای بر همسایه کز درد فراق

مو بمو این جسم غم فرسود مینالد مرا

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی