گنجور

 
طالب آملی

هرچه هوشم بگوش می‌گوید

از زبان سروش میگوید

دوش دل باده نوش بود و هنوز

شکر توفیق دوش میگوید

کیست دیوانه آنکه با مجنون

سخن از عقل و هوش میگوید

دل خاموش را ستمکش عشق

جرس بی خروش میگوید

هر که از خوب و زشت بسته زبان

خوبی می فروش میگوید

هر که را داد چشم مست تو زهر

لب لعل تو نوش میگوید

راز داریست پیشهٔ «طالب»

ز آن سخن پرده پوش میگوید

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی