هرچه هوشم بگوش میگوید
از زبان سروش میگوید
دوش دل باده نوش بود و هنوز
شکر توفیق دوش میگوید
کیست دیوانه آنکه با مجنون
سخن از عقل و هوش میگوید
دل خاموش را ستمکش عشق
جرس بی خروش میگوید
هر که از خوب و زشت بسته زبان
خوبی می فروش میگوید
هر که را داد چشم مست تو زهر
لب لعل تو نوش میگوید
راز داریست پیشهٔ «طالب»
ز آن سخن پرده پوش میگوید