تو صید عافیتی با الم چکار ترا
وظیفه خوار نشاطی بغم چکار ترا
تو در حصار وجودی فراغبال مجو
بساکنان دیار عدم چکار ترا
نشاط مردم طامع بود ستایش خود
نهٔ گر اهل طمع با کرم چکار ترا
ترا که فتح میسر بود بهمت فرد
یگانه تاز بخیل و حشم چکار ترا
بنه قلم ز بنان با زبان تیز بساط
چو اهل تیغ شدی با قلم چکار ترا
میان نیستی و هستی اتحاد گزین
بامتیاز وجود و عدم چکار ترا
مکن بقصد دلم ای خدنگ غمزه شتاب
تو ناوکی بغزال حرم چکار ترا
کرم بس است ترا بگذرد از درم «طالب»
چو صاحب کرمی با درم چکار ترا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.