صراف عدم جوهر هستی نشناسد
جز نشأهٔ دلدار پرستی نشناسد
عرشی سفران بیخبر از منزل خاکند
سیاح بلندی ره پستی نشناسد
از عشق مجو مصلحت بزم که این عشق
جز معرکه و تیغ دو دستی نشناسد
بیگانهٔ کیفیت آن نرگس بیمار
آمیزش مخموری و مستی نشناسد
«طالب» نکند سیرمقامی مگر از عرش
طبعی که بلند آمد پستی نشناسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.