کی بیزم او مرا ذوق قدح نوشی برد
گر برد توفیق امید هم آغوشی برد
کیست شمشاد چمن کز روی گستاخی بسهو
پیش سرو قامت او نام همدوشی برد
بر فراموشی بیاد دوست محکم کرده پای
گرد بادی کو که از یادش فراموشی برد
بسکه مستان خاک در جولانگهش گشتند باد
مشت مشت از راه او داروی بیهوشی برد
دل پر از حرفست و میترسم زبان بیاختیار
مهر لب بگشاید و ناموس خاموشی برد
مار ضحاکم برون آرد ز غیرت سر ز دوش
زلف چون سر پیش گوش او بسر گوشی برد
پخته گوئی را چو سر پوش افکند «طالب» زدیک
هفت دریا مایهٔ گوهر بسر جوشی برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.