هردم فلک غمی بسلام من آورد
زهری به تلخ کردن کام من آورد
هر بار عشرتی که رسد از بهار فیض
بوی مصیبتی بمشام من آورد
هر غم که صبح ماتمیان را کند وداع
شبگیر کرده روی بشام من آورد
هر بادهئی کز آن نبود جانکنداز تر
دور سپهر تحفه بجام من آورد
پیک عدم کجاست کز این پیکر وجود
پروانهٔ نجات بنام من آورد
گر فیالمثل غمی شود آوارهٔ دیار
جذب محبتش بمقام من آورد
سوزد زبانش درسخن آتشین چو شمع
بیچاره قاصدی که پیام من آورد
«طالب» ز دانه ریزی نطقم عجب مدار
گر طایران قدس بدام من آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.