دل حفظ جان ز چشم سیاهش نمیکند
یعنی حذر ز تیر نگاهش نمیکند
جان غافلا بگرد سرش میکند طواف
اندیشه از شکست کلاهش نمیکند
دل بیدماغ گشته چنانم که در چمن
گل میدود بچشم و نگاهش نمیکند
چشمم ز ماه عارض او کسب نور کرد
زانسانکه هیچ سرمه سیاهش نمیکند
کو تیغ زن نگاهش و کو تیز نرگسش
دل ترک ناز در سر راهش نمیکند
صد برق گر بود بره شوق در گذار
عاشق حساب یک پر کاهش نمیکند
دل درگذار جلوهٔ او میکند مقام
و آن برق اعتبار گیاهش نمیکند
جان بسته دل بخال زنخدان آن نگار
هرگز خیال یوسف و چاهش نمیکند
«طالب» هر آنقدر که بردجرم سوی دوست
غفران او نظر به گناهش نمیکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.