جز غم یار نخواهم که بدل غم باشد
چون یکجا غم یار و غم عالم باشد
خالی از زمزمهٔ عشق مبادا نزمی
که اگر بزم بهشت است جهنم باشد
هر زمان ای مژه بر داغ دلم اشکمریز
کین گلی نیست که محتاج به شبنم باشد
نیست چون آینه در روی زمین غمازی
بس دریغست که در بزم تو محرم باشد
خفته بر بستر آرام دلم با غم دوست
همچو زخمی که همآغوش بمرهم باشد
حلقهٔ عیش نه درخورد دل ماست مگر
حلقهٔ زلف تو یا حلقهٔ ماتم باشد
عیش و غم قسمت عشاق بنوبت نرسد
شادی و کلفت این طایفه با هم باشد
در غم از حزن رقیبم چکنم چون بینم
غیر درهم بود و زلف تو درهم باشد
«طالب» این جور که از آدمیان دید بدهر
باد دان انس پذیرد اگر آدم باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.