گنجور

 
طالب آملی

بکش که بادهٔ مینای ما شگون دارد

بخوان که تازه غزل‌های ما شگون دارد

ز ما طلب سخن خوش چو مجلس آرائی

که نطق انجمن آرای ما شگون دارد

چه آستانهٔ بیت‌الحزن چه دیر مغان

بهر کجا که رسد پای ما شگون دارد

مبارکیم بجای خود و چو در گذریم

بهر که عشق دهد جای ما شگون دارد

ز فال نامهٔ ما فقره‌ئی به نیت فتح

برون نویس که اسمای ما شگون دارد

کلیم عالم نوریم در سراچهٔ خاک

زیارت ید بیضای ما شگون دارد

بمقطع ار اثر قیمتت رسد چه عجب

چنین که مطلع اجزای ما شگون دارد

چو نظم دلکش «طالب» تمام می‌زدایم

چه لفظ ما و چه معنای ما شگون دارد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی