سبو تهی شد و خم نیز ته نما گردید
کدو که بود توانگر زمی گدا گردید
خلیل میکده چون در دهد صلای کرم
که شیشه مفلس و پیمانه بینوا گردید
بحجت ارسبق از میکشان برند رواست
چنین که حاجت اهل و ریا روا گردید
خمار آتش ذوقم فسرد ورنه چرا
بگوش صوت هزارم هزار پا گردید
دعا کنیم دعا های صبحگاهی را
که کارها همه بر حسب مدعا گردید
عیار صومعهئی تا چه رو دهد خاصی
که نقد میکده زین دست ناروا گردید
بحیرتم که چه اندیشه دامنم بگرفت
که اشک بر سر مژگان رسید وا گردید
بیار یارب من شکر کآفتی نرساند
خیال داشت که نفرین شود دعا گردید
رسد به «طالب» اگر خوارئی ز عشق رواست
سزای خار که با شعله آشنا گردید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.