بسودای میانش چون سر من جیب زانو شد
ز بس اندیشهٔ نازک دلم باریک چون مو شد
چوره بگشود بر تمکین غرورش کاروان چین
ز کفرستان زلف او بتاز آباد ابرو شد
بزور بازوی پیلان جنگی بود بازویم
کمان ابروی او دیدم و زورم ز بازو شد
عبیری بود روح افزا غبار فتنه بر زلفش
چو آمد بر دماغ بیدلان بیهوش دارو شد
نگاهی داشت چشمم جانب ابروی او ناگه
براو جادوی چشمت خواند افسونی که آهو شد
بیاد سیب مشکین زنخدانش زدل «طالب»
کشیدم دوش آهی کین ترنج سبز خوشبو شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.