گنجور

 
طالب آملی

وگر بیک نگه آن مشتری خرید مرا

خرید خود چه نماید که آفرید مرا

ضعیف آهوکی بودم از قضا غافل

هژبر حادثه از یکدگر درید مرا

امید زخمی از وهست و پای رفتن نیست

کرم نموده بمیدان او برید مرا

بیوستان طلب شاخ سنبلی بودم

ز هی دریغ که آهوی غم چرید مرا

گریز پای تراز «طالبم» مقید زلف

کنید همچو غلامان نو خرید مرا

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی