وگر بیک نگه آن مشتری خرید مرا
خرید خود چه نماید که آفرید مرا
ضعیف آهوکی بودم از قضا غافل
هژبر حادثه از یکدگر درید مرا
امید زخمی از وهست و پای رفتن نیست
کرم نموده بمیدان او برید مرا
بیوستان طلب شاخ سنبلی بودم
ز هی دریغ که آهوی غم چرید مرا
گریز پای تراز «طالبم» مقید زلف
کنید همچو غلامان نو خرید مرا