چه ساغر میکشی لعل تو جان را قوت میگردد
لب جام از ملاقات لبت یاقوت میگردد
سراپا مایهٔ حیرانی چون ماه کنعانی
رخی داری که عقل از دیدنش مبهوت میگردد
منم کز سادهلوحی بستهام دل برفسون سازی
که سحر چشم مستش فتنه را هاروت میگردد
اگر آرام بر تخت سلیمان میکند عاشق
ز بخت واژگونش تختهٔ تابوت میگردد
مگر کنج قفس شد ساحت لاهوت بر «طالب»
که چون دونان بکرد عالم ناسوت میگردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.