بحکم اگر نکرد عشق التماس شود
وگر عنان دلیری کشد هراس شود
بجیب ار نفشانم گلیم تیرهٔ خویش
حریر بر بدن حوریان لباس شود
ملول شد تنم از پیرهن کجاست کفن
کز این لباس درآید در آن لباس شود
چو من بکشتن تخم وفا شوم سرگرم
بدست هرکه یکی ناخنست داس شود
ز عیش عالمیان سرکنم فسانه مباد
که حال جمله زاحوال من قیاس شود
رسد چو نوبت عرض صفا بگوهر من
سپیده پردهٔ چشم گهرشناس شود
بفکر زلف تو چون سرفرو برد «طالب»
شب از درازی خوابش هزار پاس شود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.