چو در جرعه فشانی بچمن بگشاید
غنچه چون ماهی لب تشنه دهن بگشاید
در تبسم چو لب لعل تو دیدم گفتم
این کلید است که قفل دل من بگشاید
چون تو گل بر سر خاک شهدا افشانی
ای بسا مرده که دامان کفن بگشاید
جان شود شاد ز فکر سر کوی تو بلی
دل غربت زده از یاد وطن بگشاید
چون گشاید سرزلف تورک نافهٔ چین
جوی خون از دل آهوی ختن بگشاید
باغبان از قدو رخسار تو در جلوه و ناز
بس در طعنه که برسرو و سمن بگشاید
کار من درگره از بخت کهن پیر منست
کارها گرچه ز پیران کهن بگشاید
گره افتد بزبان اهل بیان را «طالب»
یار لب چون پی تقریر سخن بگشاید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.