گنجور

 
طالب آملی

زبس فیض هوا مرغ دل از پرواز ننشیند

تذروی کز چمن پرواز گیر در هوای باز ننشیند

بذوق استماع نغمهٔ مطرب هر آن بلبل

که از شاخ گلی برخاست جز بر ساز ننشیند

سر آن تندخو گردم که در بزم وفاجویان

بصد منت نشینم گوید و از ناز ننشیند

غرور حسن را بگذار و معراج نزاکت بین

که سحر چشم او بر مسند اعجاز ننشیند

بیزم نغمه سنجان تو کی تاب آورد بلبل

مگر پهلوی ما مرغان خوش آواز ننشیند

بنوعی مرغ دل گردید صید تیر آن مژگان

که جز بر شاخسار شست تیرانداز ننشیند

شود کبک دلم قربان خال و خط تذروی را

که چون برخاست جز بر سینهٔ شهباز ننشیند

چنان ذوق هوا جا کرده در دلها که گر صدره

بیندی بال مرغ بسمل از پرواز ننشیند

دمی گر صد غزل گوخیزد از هر گوشه‌ئی «طالب»

ز خاطر شور شعر «حافظ» شیراز ننشیند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی