من و بزمی که دراو طرح دل خوش فکنند
عود و غم هردو چو بینند در آتش فکنند
من و بزمی که درآن بزم غزالان بهشت
مشک سایند و بجام می بیغش فکنند
دور ازین حاشیهٔ بزم چو آن حاشیهام
که ببرند ز مکتوب و در آتش فکنند
شاهبازان خیال تو گشایند چو بال
سایه بر تارک دلهای مشوش فکنند
درغم هجر تو آنانکه گریزند به صبر
خار خشکی بدم شعلهٔ سرکش فکنند
بستر خار و خس از کف ندهی «طالب» اگر
زیر پهلوی تو دیبای منقش فکنند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.