گنجور

 
طالب آملی

شب دل از گلشن آسودگیم گلچین بود

هر سر موی مرا تکیه بصد بالین بود

داغ پهلو سروکاری به خس و خار نداشت

بسترم خوابگه برگ گل و نسرین بود

آنچه ز یاد نکردی مژه‌ام بود و سرشک

و آنچه در خاطر ابرو نگذشتی چین بود

طبل شادی زنم امروز چه شهباز که دوش

همه غمهای جهان کبک و دلم شاهین بود

دوش «طالب» غزلی خواند و لبی نگشودیم

گرچه هر مصرع او قابل صد تحسین بود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی