لاله سیهکرده دل، تا ره داغم زند
غنچه گرهکرده مشت، تا بدماغم زند
هر که برآرد سر از جیب عداوت سپهر
میدهدش دامنی تا بچراغم زند
سعی کند کز جهان سازدم آواره تر
بعد هزاران بهار خیمه بباغم زند
نیک چوبینم بود، داغ جنون گر گلی
هر که دراین روزگار فال سراغم زند
گر همه «طالب» بود ساقی بزم که دور
سنگ بدستش دهد تا بایاغم زند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.