گنجور

 
طالب آملی

گریبان چاکی و سیر چمن غم را زیان دارد

نمودن یاسمین را پیرهن غمرا زیان دارد

دوای درد غم از هایهای گریه میجوشد

تبسم بر تبسم ریختن غمرا زیان دارد

اگر غم دوستی از کلبهٔ خود پا منه بیرون

که یک گام اربود نقل مکن غمرا زیان دارد

بزهر آلوده کن جان راکه در ذوق بلاجویان

حلاوت سنجی کام و دهن غمرا زیان دارد

مده راه نسیم پیرهن ای پیر کنعانی

که عطر افشانی بیت الحزن غمرا زیان دارد

بلارا جلوه ده بر جان واز آسودگی بگذر

چراکین چاشنی جز در کفن غمرا زیان دارد

پی تسکین دل گر قصه ئی سر میکنی «طالب»

بغیر از سر گذشت کوهکن غمرا زیان دارد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی