گنجور

 
طالب آملی

خط مشکین کز عذار ساقی مهوش دمد

نیست آن خط بلکه ریحانیست کز آتش دمد

گلشنی کز روی و موی او پذیرد رنگ و بوی

لاله‌اش گستاخ روید سنبلش سرکش دمد

هر که یکشب غیرت زلفت برد در خوابگاه

تا قیامت افعی پیچانش از مفرش دمد

زآن لب میگون نماید التماس آب و رنگ

هر گیاه نشأه‌ئی کز بادهٔ بیغش دمد

قطرهٔ آبیست پیکان تو کز تأثیر آن

صد خدنگ دیگر از هر تیر در ترکش دمد

ابر چشم عاشقان گر عام سازد فیض خاص

سبزه از الماس روید پنبه از آتش دمد

دیدنش سازد حریفان را سیه‌مست حلال

برگ سبزی کز مزار «طالب» می‌کش دمد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی