گنجور

 
طالب آملی

پیاله نوش عتاب تو هوش نشناسد

فغان بی اثرش راه گوش نشناسد

همیشه باد گرفتار سرد مهری دهر

دلی که لذت جوش و خروش نشناسد

فرشته گو مگشا مهر لب که عاشق مست

صفیر مرغ و بانگ سروش نشناسد

دلی که نوبر تابی نکرده از تب عشق

حرارت لب تبخاله جوش نشناسد

تو نقد جان بکف دل نه این چه انصافست

چه شد که قیمت می‌فروش نشناسد

بدور چشم تو کیفیت آنچنان شده عام

که نغمه راه لب از راه گوش نشناسد

بیوی صبر مشام آشنا مباد آن رند

که قدر «طالب» تلخابه نوش نشناسد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی