گنجور

 
طالب آملی

امشب زبان مجلسیان جمله گوش بود

گویا که مطرب لب ما در خروش بود

گلزار هم بطالع ما رونقی نداشت

گلهاش ناشگفته و بلبل خموش بود

تیغ صفیر ما نشد امروز رخنه‌دار

دایم خراش لازمهٔ این خروش بود

شبنم ز گل چو آتش حل کرده میچکید

کز آه ماهوای چمن شعله پوش بود

اکنون بهیچ گلخنیانش نمی خرند

چشمی که در اجارهٔ صد گلفروش بود

گشتند خصم نشأهٔ مستی ز ننگ ما

جمعی که نقل مجلسشان خبث هوش بود

ساز خرد نوای جنون داشت شب مگر

مضراب کلک «طالب» ما نغمه‌جوش بود

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی